متن کامل ابیات 1 الی 34
متن کامل ابیات 1 الی 34
1) بشنو از نی چون حکایت می کند / از جدایی ها شکایت می کند
2) کز نیستان تا مرا ببریده اند / در نفیرم مرد و زن نالیده اند
3) سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق
4) هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
5) من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بد حالان و خوش حالان شدم
6) هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
7) سر من از ناله من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست
8) تن ز جان و جان ز تن مستور نیست / لیک کس را دید جان دستور نیست
9) آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد نیست باد
10) آتش عشق است کاندر نی فتاد / جوشش عشق است کاندر می فتاد
11) نی حریف هر که از یاری برید / پرده هایش پرده های ما درید
12) همچو نی زهری و تریاقی که دید / همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
13) نی حدیث راه پر خون می کند / قصه های عشق مجنون می کند
14) محرم این هوش جز بی هوش نیست /مر زبان را مشتری جز گوش نیست
15) در غم ما روزها بیگاه شد / روزها با سوزها همراه شد
16) روزها گر رفت ، گو : رو ، باک نیست / تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
17) هر که جز ماهی ، ز آبش سیر شد / هر گه بی روزی است ، روزش دیر شد
18) در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید ، والسلام
19) بند ، بگسل ، باش آزاد ای پسر / چند باشی ، بند سیم و بند زر ؟
20) گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد ؟ قسمت یک روزه ای
21) کوزه چشم حریصان پر نشد / تا صدف قانع نشد ، پر در نشد
22) هر که را جامه ز عشقی چاک شد / او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
23) شاد باش ای عشق خوش سودای ما /ای طبیب جمله علت های ما
24) ای دوای نخوت و ناموس ما / ای تو افلاطون و جالینوس ما
25) جسم خاک از عشق ، بر افلاک شد / کوه ، در رقص آمد و چالاک شد
26) عشق ، جان طور آمد ، عاشقا / طور ، مست و خر موسی ، صاعقا
27) با لب دمساز خود گر جفتمی / همچو نی من گفتنی ها گفتمی
28) هر که او از همزبانی شد جدا / بی زبان شد ، گر چه دارد صد نوا
29) چونکه گل رفت و گلستان در گذشت/نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت
30) جمله معشوق است و عاشق پرده ای /زنده معشوق است و عاشق و مرده ای
31) چون نباشد عشق را پروای او / او چو مرغی ماند بی پر ، وای او
32) من چگونه هوش دارم پیش و پس /چون نباشد نور یارم پیش و پس
33) عشق خواهد زین سخن بیرون بود / آینه ، غماز نبود ، چون بود ؟
34) آینه ات ، دانی چرا غماز نیست / زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست